از خاطرات میگفتم من از بس شیطون بودم همه روم یه اسمی می گذاشتند یکی میگفت وروجک یکی میگفت مارمولک یکی میگفت زبل خلاصه................هرکسی هر جوری راحت بود من را صدا میزد
یادم میاد تو کوچه مان تقریبا سر کوچه یه پسری بود به نام علی که از بس خسیس بود همه بهش می گفتن علی گدا که مخففش علی گدل می گفتن اون خیلی سر همه زور بود و بدجنس
یه روز یادم که شاید ۹-۱۰ سال داشتم کوچه پشتی ما سبزواریها زندگی میکردن و چون خانه های ما سازمانی بود و کوچک عروسیها معمولا تو کوچه ها را چادر برزنتی میزدنند و عروسی را در کوچه برگزار می کردنند
یادمه شب که عروسی آنها بالا گرفته بود و سر و صدای سازو دوهل آنها تا خانه ما میامد من را هوایی کرد که از پشت بام برم و عروسی را تماشا کنم
خلاصه هی این دل و اون دل کردم ولی بلاخره رفتم عروسی قشنگی بود من خیلی دلم می خواست برم پایین و از پایین تو عروسی باشم برای همین یه لوله گاز بود آن را گرفتم و رفتم پایین هنوز پام به زمین نرسیده بود که سرو کله علی گدل رسید با صدای بلند داد زد آهای این دختره داره میاید تو عروسی شما یه دفعه دیدم همه نگاهها به سوی من خیره شد
خلاصه چشمتان روز بد نبیند خیلی ترسیدم دوباره میله های گاز را گرفتم و پا به فرار گذاشتم وقتی به پشت بام رسیدم علی گدل آمد با زور منو بگیره منم که زبل ...........نگذاشتم به اهدافش برسد وقتی میخواستم فرار کنم پیرهنم تو دستای علی گدل ماند من هم با زیر پوشی که زیر ان تنم بود به سر پشت بام خانه مان رسیدم یادم میاد که همان شب مهمان هم رسیده بود بچه های پسر دایی مادرم بودنند دخترش که زری بود من را رو پشت بام دیدند که به مادرم التماس می کردم که بلوز بهم بده اما اون لج کرده بود و می گفت که می خواستی نری رو پشت بام مردم حقته حالا همنجا بمون تا صبح ..................
در آخر منم پس از اینکه زری جون از من حمایت کرد و واسطه شد تا لباسم را گرفت و من پوشیدم تا دیروقت با هم بازی کردیم و هی سر این موضوع می خندییم راستی عجب دورانی بود آن روزها ........خلاصه بعد از اینکه سالها گذشت ما بزرگ شدیم علی گدل کوچه ما هم ازدواج کرد دیگه ازخانواده آنها خبری ندارم و نمی دانم که کجا هستند ولی خاطرات هیچ وقت از صفحه ذهن آدما پاک نمی شه تا حالا موضاعات این شکلی که خنده دار باشه براتون پیش آمده یا نه؟ حتما بعد از خواندن مطالب نظر بدید و از حرف دلتان برام بنویسید خوشحال میشم
سلام
دارم میرم نراق
هنوز کامل نخوندم
برگشتم حتمامیخونم و نظر نهایی مو می نویسم
اینم من باب ادب که براتون یاداشت بزارم
فعلا
شما لطف دارید ممنون
سلام .
اصلا باورم نمیشه اینقدر شیطون بودید اما عجب حال و هوایی داره خاطراتتون.
نمیدونم این قدیما چه صفایی داشته که همه اینجوری ازش یاد میکنند.دل نوشته هاتون خیلی جالبه. من هم همیشه پای تعریف های مامانم از بچهگیهاش یا از داستان های قدیمیا میشینم و لذت می برم .همیشه هم اینجوری ختم میشه که: عجب دورانی بود.اگه این همه امکانات نبود عوضش صفا و صمیمیت و صداقت بود.
البته مامان من هم مثل شما جوون هستند اما خوب بچه گیهاشون خیلی شیرین تر از ما بوده.
خدا رحمت کنه مادرتون رو .اینجور که من معلومه خیلی مهربون و دوست داشتنی بودن.ایشالا که هر چی خاک ایشونه بقای عمر شما و عزیزانتون باشه.
انگاری خیلی حرف زدم.فقط بگم من که مشتری شدم. وب لاگتون خیلی جالبه. براتون آرزون موفقیت روز افزون دارم.
سلام دوست خوبم
میدونی اولین جرقه ای که من را به سمت و سوی نوشتن بر دشما بودید واقعا می گم دستت در نکند
آره کودکی من سراسر شو رو نشاط بوده وهمان خاطرات شیرین و تلخ بود که من را برای آینده بهتر ساخت مولا علی می گوید اگر کسی با خوش خلوت کند بهتر خودش و خدای خودش را می شناسد بله من هم با مرور کردن خاطرات گذشته به آینده بهتر فکر میکنم و همیشه برایم شیرین است ازمادرم هم که هرچی بگم کم گفتم او زنی بسیار مهربان و دلسوز و مادری پر تلاش که هر چه را که داشت وقف اولاد و دوستان خود می کرد و از خودش خیلی برای دیگران مایه می گذاشت و الان هم هنوز که هنوزه هر وقت هرکسی یادش می کنه از او به خوبی یاد می کنند یاد و خاطرش فراموش نشدنی است از اینکه دل نوشته های من را میخوانید بسیار سپاس گذارم امروز هم از یه خاطره دیگه خواهم گفت حتما بخوان منتظر می مانم با چشام
سلام خانم محترم تقریبا شما را شناختم خوشحالم وب درست کردید.امیدوارم در این راه کمکت کنم .اگر آدرسهای وبلاگ ها را گپی کنی ودر قسمت پیوند وبلاکت بگذاری وبلاگها را لینگ میکنی
با سلام به شما
از اینکه من را تقریبا شناختید خوشحالم و این نشانه هوش و ذکاوت شما ست از اینکه وبلاگ مرا مطالعه می کنید و مرا مورد لطف خود قرار می دهید بازم ممنون
راستی بلاخره به قسمت تعریف من در مورد برزک رفتید یا نه ؟
بازم به وبلاگ من سر بزنید
خانم طاهره
چقدر شیطون بودی وای از دست شما
جالب بود
بازم به نوشتن ادامه بده
امیدوارم موفق باشی