سلام. سلامی به روشنایی فانوسی در شب تار
پس از چند روز وقفه به علت بیماری و معذرت از کلیه دوستان که دلم برایشان بسیار تنگ شده
با سلام و عرض ادب به دوستانی که هر از چند گاهی برای تفرج هم که شده به وبلاگ ما سری میزند و لطف می نمایند و نظرات خود را برای این حقیر مرقوم می نمایند
می دونید چرا اسم این موضوع خودم را چراغ خاموش گذاشتم دلیل داره چند سال پیش من عضو یک مرکز بودم که تعداد 13 بچه پسر یتیم که یا پدر و مادرهایشان از هم جدا شده ویا اینکه پدرها زندانی و مادرها از فرط فقر خانواده مجبور به قرار دادن کودکان خود به این مرکز شده بودنند
اسم این مرکز خانه بهار بود که در یک محله قدیمی در انتهای گذر باباولی در کوچه بابا شجاعدالدین قرار داشت و هنوز هم قرار دارد اما من بر اثر مشغولیات زندگی یکی دو سالی است که نتوانستم به آنجا سری بزنم اما دلم برای آنها تنگ شده مخصوصا افشین
این مرکز زیر نظر بهزیستی است و عضوهای زیادی دارد حالا چرا چراغ خاموش ؟
اگر کمی عمیقتر فکر کنیم می بینیم که آنها حق دارند که مثل تمام فرزندان این مرز و بوم در زندگی دارای چراغی پرفروز و روشن داشته باشند اما لبه تیز تبر زمانه است که به ریشه زندگی آنان افکنده و آنان را از داشتن لذتهای زندگی محروم کرده. باشد که بتوانیم برای لحظه ای به فکر اینگونه کودکان باشیم و دست گرم آنان را به گرمی بفشاریم و تا جایی که می توانیم و از عهده ما بر می آید به آنان کمک کنیم تا چراغ خاموش زندگی آنان را روشن کنیم گر چه روشنایی آن جای روشنایی و نور پدر و مادر واقعی آنان نخواهد گرفت
تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باد
مهربونی شما ستودنیه
ممنون از حرفای پر معنی و حضور دوباره تون
سبز باشید و موفق و خوشبخت
طاهره جون کلا تو مهربونی
و مهربونی تو شامل حال همه شده
امیدوارم موفق و موید باشی
که چی مثلا مسخره های لوس بی مزه